محمد بن حسين البيهقي
568
تاريخ بيهقى ( فارسي )
ضمير اشاره مراد اين تدبير ( 4 ) - معنى جمله : مطلب آنست ( 5 ) - بلا انگيزدى : فتنه بپاكندى ، فعل جزاى شرط با ياى شرطى ( 6 ) - طرفهتر : بضم اول غريبتر و عجيبتر ( 7 ) - دريافتن : تلافى و تدارك ( 8 ) - تافته بود : برافروخته از خشم بود ( 9 ) - اين مقدارى : اين قدر ، آوردن ياى وحدت بر موصوفى كه صفت اشاره پيش از آن قرار دارد و معرفه مىشود بعيد مىنمايد و در مورد مشابه بيهقى اين ياء را به كار نبرده است از جمله « اين مقدار شنودم كه دو تن با يكديگر مىگفتند » نگاه كنيد به صفحهء 229 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350 و صفحهء 231 كتاب حاضر ( 10 ) - رايگان : مفت و آسان ، قيد وصف و روش ، فردوسى فرمايد : نه اين باشد آئين آزادگان * همى تن بكشتن دهى رايگان ( نقل از لغتنامه ) ( 11 ) - بشده است : رفته است ( 12 ) - بازارى ساخته است : غوغا و آشوبى بپاكرده است ( 13 ) - سليم : بفتح و كسر دوم در اينجا بمعنى ساده و آسان و بىعيب ( 14 ) - بيرون آيد : بروز و ظهور كند ( 15 ) - نماز ديگرى : يك روز عصر هنگام نماز ، قيد زمان ( 16 ) - اسكدار خوارزم - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « به قرينه معلوم است كه اسكدار در اينجا بمعنى كيسه ( يا ظرفى از آن قبيل ) است محتوى نامه . حلقه برافكنده يعنى حلقه بر آن نصب شده ، حلقهدار ، نظير زيور افگنده بمعنى زيوردار . بر در زده هم ظاهرا بمعنى مهر شده است » نيز نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 ) حلقه برافكنده و بر در زده ، صفت مركب مفعولى اسكدار موصوف ( 17 ) - ديوانبان : متصدى ديوان يا باصطلاح رئيس دفتر ( 18 ) - صاحب بريد : منصب دارى نظير رئيس پست ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 11 ) ص 459 ( 1 ) - نيك از جاى بشد : سخت متغير و خشمگين گشت ( 2 ) - خدمت كردم : مراسم احترام ( براى بازگشتن ) بجاى آوردم ( 3 ) - حجاب : بضم اول و تشديد دوم جمع حاجب ( 4 ) - بار بگسست : بار يافتن به پايان رسيد و همه رفتند ( 5 ) - نامه به من انداخت : نامه را بسوى من افكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 10 ) ( 6 ) - سالار كجاتان : فرمانده افراد قبيلهء كجات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 456 شمارهء ( 6 ) ( 7 ) - بار بيشتر در جاى كرده است : به كنايه يعنى پرخورى كرده و شكم را بيشتر انباشته است ( 8 ) - معنى چند جمله : قائد با خشم ( در حال مستى به طنز ) پاسخ داد به من بسيار ناز و نعمت دادهاى كه مىتوانم بعيش و ميگسارى بپردازم ، با اين گفتار بىوجه و خلاف رسم مرا كشتى ، اول بايد نان براى خوردن داشت پس از آن باده ، آنكه مال و خواسته دارد ، خود باده مىنوشد ( 9 ) - بر من : نزد من ( 10 ) - سير خورده : شكم انباشته ، صفت جانشين موصوف ( 11 ) - نيستى : نباشد و نبود - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند صيغه مغايب از وجه شرطى يا التزامى است ، چنان كه در شعر دقيقى نيز